قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5004
تاريخ الفي ( فارسى )
اين بندگان تا او را به دست نياورند رويگردان [ 535 ب ] نخواهند بود . » و ميرانشاه چون دانست كه ندادن سلطان على موجب صد فتنه مىشود ، او را به امير سيد خواجه سپرد و مقيد به هرات بردند . و ميرزا عمر چون ميرزا ابا بكر را در قلعه محبوس گردانيد و در نهر آب به عيش و عشرت مشغول شد ، خبر رسيد كه گرجيان گنجه و نخجوان را غارت كردند . و بسطام [ جاگيرلو ] با وجود حكومت اردبيل و چند منصب ديگر ياغى شده به شيروان گريخت . و سلطان احمد از شام آمده بغداد را از دولت خواجه ايناق گرفت . و امراى ميرزا عمر اتفاق كردند و به عرض رسانيدند كه صواب آن است كه به يك طرف متوجه شده دفع يكى از دشمنان را پيش گيريم و خاطر از طرف او جمع كرده به ديگرى پردازيم . و ميرزا عمر قبول سخن ناصحان مشفق نكرده عمر تابان « 1 » و جمعى ديگر از امرا را به دفع گرجيان فرستاد و امير سونجك را با بعضى ديگر به بغداد روانه نمود و به نفس نفيس خويش متوجه مراغه شد . درويشى دلو بابابيگى « 2 » نام پيدا شد و دعوى كرامات كرد . « 3 » درويش را مقيد به نظر ميرزا عمر درآوردند . طلب كرامات از او نموده شد . نخست انكار كرد . بعد از آن به سيورغان « 3 » يك قريه آمده وارد شد و در حضور قاضى محمد به ذكر و سماع مشغول شد و مقدارى كلوخ در حالت قصد به دست او دادند . بعد از لحظه [ اى ] قند به نظر درآمد . قاضى به عرض رسانيد كه « خون اين درويش به واسطهء بدعت مباح است . » و درويش را به قتل آوردند . و در همين روز كه بابا را كشتند ، ميرزا ابا بكر كه در قلعه بود خلاص شد . « 4 » و تفصيل اين سخن آنكه چون ميرزا ابا بكر گرفتار شد ميرزا عمر هميشه مىخواست كه او را به قتل آورد ، اما به واسطهء خاطر والده راضى نبود كه به حسب ظاهر اين امر واقع شود . لاجرم شربتى زهردار به حكم شاهزاده نزد او بردند . و ميرزا ابا بكر ادراك اين معنى كرده ، از خوردن شربت امتناع نمود . و عادل خزانهچى « 5 » و عيسى قورچى كه به دفع ميرزا ابا بكر مأمور بودند ، به ميرزا عمر خبر رسانيدند كه او آگاه شده است . حكم شد كه او را بىجهت هلاك كنند . اما يكى از نوكران ميرزا ابا بكر شمشيرى در ميان علف پنهان كرده نزد او برده بود . و عادل و عيسى آن روز تا شب در مجلس ميرزا ابا بكر به شراب خوردن مشغول بودند و انتظار
--> ( 1 ) . نسخ : بىنقطه . ( 2 ) . نسخ : ااسك ؟ ؟ ؟ . تصحيح از روضة الصفا و زبدة التواريخ ( ص 60 ) . ( 3 ) . مىگفتند كلوخ در دست او قند مىشود . ( 4 ) . بابا چون از حيات نااميد مىگردد ، مىگويد « نصيب ما از جهان شهادت بود ، اما زوال دولت اين پادشاه نزديك است . » ( 5 ) . احسن التواريخ ، روضة الصفا : عادل خزانهچى ؛ زبدة التواريخ : عادل خوانچى . حافظ ابرو بجز اين دو ، شيخ حاجى برادر عجبشير را نيز جزو مقتولين ذكر كرده است . - ص 61 .